علیرضا جباری دارستانی - ساموئل بكت در جایی گفته است: «هر آدمی وقتی در برابر دوربین قرار می گیرد به نوعی فیلم بازی می كند، و این حقیقت حتی درباره كسی كه از مقابل دوربین فرار می كند هم صادق است!»
خود بكت از كسانی بود كه علاقه ای نداشت از او عكس بگیرند و گاه از مقابل دوربین می گریخت؛ پیام عبارت بكت شاید این باشد كه هیچ كس در برابر دوربین خودش را لو نمی دهد و تلاش می كند – هر چند ممكن است این تلاش كاملا طبیعی جلوه كند و هیچ به نظر نیاید – خود را پنهان كرده یا چیزی را غیر از آنچه هست بنمایاند.
این واكنش را هر كسی كه یك بار در مقابل دوربین قرار گرفته باشد به خوبی درك می كند و نیازی به هیچ توصیف نظری و منطقی ندارد؛ حتی نیازی نیست برای چنین واكنشی در رفتار انسان انگیزه یا علتی جستجو كرد و به نظر می آید این واكنش آدمی از جنس همان رفتارهایی است كه در هیچ قالب مفهومی نمی گنجد، و عجیب نیست بكت كه همواره برای پرداختن به این گونه رفتارها علاقه نشان داده، بر آن دست گذاشته است.
شاید هیچ آدمی دوست ندارد، موقعیت هستی شناسانه اش فاش شود و در عین حال دوست می دارد هستی خود را در عكس یا تصویری جاودانه كند و احتمالا هر كس كه بخواهد دومی، یعنی بخشی از جاودانگی را به چنگ آورد، می باید بخشی از راز و موقعیت هستی شناختی اش را آشكار سازد. این مطلب شاید لایه های دیگری هم داشته باشد مثلا این مسئله كه خود هنر اساسا در نسبت با دلمشغولی و تعلق آدمی به جاودانگی پدیدار شد و خلق آثار هنری به معنای نوعی آفرینش خود و جاودان كردن خود در یك اثر است، همچنین ما را به پذیرفتن آن یاری می دهد، زیرا این جا هم هنرمند با خلق یك اثر از سویی خود را جاودانه می كند اما از سوی دیگر خود را آشكار و فاش می سازد.
به نظر می آید چنین فرایند و تعاملی در موقعیت هستی شناسانه آدمی وجود دارد اما این پرسش كه در چنین بده - بستانی ما باید بخندیم یا غمگین باشیم خود محل تامل است! در عكس های نمایشگاه مرضیه پروانه با عنوان «لطفا بگویید سیب!» این واكنش و بده – بستان هستی شناسانه انسانی عموما با خنده همراه است اما احتمالا این خنده ها همان نمایشی است كه سوژه ها برای لو ندادن و پنهان كرد شان برگزیده اند و الا همه می دانیم كه آنچه در چنین جاودانگی هایی (عكس) رقم می خورد چقدر ناجاودانه است و خبر هولناك آن به گوش ما هم رسیده است، و خوب می دانیم كه «آن كه می خندد هنوز خبر هولناك را نشنیده است.» (برتولد برشت)